دیباچه منثور دفتر اول مثنوی
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیمِ
هذا کِتابُ المثنوی ([1]) وَ هُوَ اُصولُ اُصولِ اُصولِ الدّینِ فی کَشْفِ اَسرارِ الوصولِ و الیَقینِ، وَ هُوَ فِقهُ اللهِ الاَکْبَرُ وَ شَرْعُ اللهِ الاَزْهَرُ وَ بُرهانُ اللهِ الاَظْهَرُ، مَثَلُ نُورِهِ کَمِشْکاةٍ فیها مِصباحٌ ([2]) یُشْرِقُ اِشراقاً اَنْوَرَ مِنَ الاصباحِ، و هُوَ جِنانُ الجَنانِ ذوالعُیونِ و الاَغْصانِ، مِنْها عَیْنٌ تُسَمَّی عِنْدَ اَبْناءِ هذا السَّبیلِ سَلْسَبیلاً ([3]) وَ عِنْدَ اَصْحابِ المَقاماتِ وَ الْکَراماتِ خَیْرَ مَقاماً وَ اَحْسَنُ مَقیلاً ([4]) الاَبرارُ فیهِ یَأکُلونَ و یَشْرَبونَ ([5]) و الاَحرارُ مِنْهُ یَفرَحونَ وَ یَطْرَبونَ وَ هُوَ کَنیلِ مِصْرَ شرابٌ لِلصّابرینَ وَ حَسْرةٌ عَلی آلِ فِرعونَ وَ الْکافرینَ ([6]) کَما قالَ تَعالی یُضِلُّ بِهِ کَثیراً وَ یَهدی بِهِ کَثیراً ([7]) وَ اِنَّهُ شِفاءُ الصُّدورِ وَ جِلاءُ الاَحْزانِ وَ کَشّافُ القُرآن وَسَعَةُ الاَرْزاقِ وَ تَطییبُ الاَخْلاقِ بِاَیْدی سَفَرَةٍ کِرامٍ بَرَرَةٍ ([8]) یَمْنَعونَ أنْ لایَمَسَّهُ الّا الْمُطَهَّرونَ، تَنْزیلٌ مِنْ رَبِّ العالَمین ([9]) لایأتیهِ الباطِلُ مِنْ بَیْنِ یَدَیْهِ وَ لا مِنْ خَلْفِهَ ([10]) وَ اللهُ یَرْصُدُهُ وَ یَرْقُبُهُ وَ هُوَ خَیْرٌ حافِظاً وَ هُوَ اَرْحَمُ الرّاحِمینَ ([11]) وَ لَهُ اَلقابٌ اُخَرُ لَقَّبَهُ الله تَعالی وَ اقْتَصَرْنا عَلی هذا القَلیلِ وَ القَلیلُ یَدُلُّ عَلی الکَثیرِ وَ الجُرْعَةُ تَدُلُّ عَلی الْغَدیرِ وَ الْحَفْنَةُ تَدُلُّ عَلی الْبَیْدَرِ الکَبیر ([12]) یَقُولُ الْعَبْدُ الضَّعیفُ الْمُحتاجُ اِلی رَحْمَةِ اللهِ تَعالی مُحَمَّدُ بنِ مُحَمّدِ بنِ الْحُسَینِ البَلْخی تَقَبَّلَ اللهُ مِنْهُ اِجْتَهَدْتُ فی تَطْویلِ المَنْظومِ المَثْنویّ ([13]) الْمُشْتَمَل عَلی الغَرائِبِ وَ النّوادِرِ وَ غُرَرِ الْمَقالاتِ وَ دُرَرِ الدَّلالاتِ وَ طَریقةِ الزُهّادِ وَ حَدیقةِ الْعُبّادِ قَصیرةُ المَبانی کَثیرةُ الْمَعانی لاِستِدعاءِ سَیِّدی وَ سَنَدی وَ مُعْتَمَدی وَ مَکانِ الرّوحِ مِنْ جَسَدی وَ ذَخیرَةِ یَومی وَ غَدِی وُ هُوَ الشَّیْخُ قُدْوَةُ العارفینَ اِمامُ الْهُدَی وَ الیقینَ مُغیثُ الْوَری اَمینُ الْقُلوبِ وَ النُّهَی وَدیعَةُ اللهِ بَینَ خَلیقَتِهِ وَ صَفْوَتِهِ فی بَریَّتِه وَ وَصایاهُ لِنبَیِّه وَ خَبایاهُ عِنْدَ صَفیِّه، مِفْتاحُ خَزائنِ العَرشِ اَمینُ کُنوزِ الفَرشِ اَبوالفَضائل حُسامِ الحَقِّ وَ الدّینِ حَسَنُ بنِ مُحَمّدِ بنِ حَسَن اَلْمَعروف بِابنِ اَخِی تُرْک ([14]) اَبویَزیدِ الوَقتِ جُنیدِ الزَّمانِ صِدّیقُ بْنِ صِدّیقِ بْنِ صِدّیقِ رَضِیَ اللهُ عَنْهُ وَ عَنْهُمْ ([15]) اَلاُرْمَویُّ الاَصْلِ الْمُنْتَسَبُ اِلی الشَّیْخِ المُکَرَّمِ بِما قال اَمْسَیْتُ کُردیّاً وَ اَصْبَحْتُ عَرَبیّاً قَدَّسَ اللهُ رُوحَهُ ([16]) وَ اَرواحَ اَخْلافِهِ فَنِعْمَ السَّلَفُ وَ نِعْمَ الخَلَفُ لُهُ نَسَبٌ اَلْقَتٍ الشَّمْسُ عَلَیهِ رَداءَها وَ حَسَبٌ اَرْخَتِ النُّجومُ لَدَیْهِ اَضْواءَها لَمْ یَزَلْ فِناءُهُم قِبْلَةُ الاِقْبالِ یَتَوَجَّهُ اِلَیْها بَنُو الوُلاةِ وَ کَعْبَةُ الْآمالِ یَطوفُ بِها وُفُودُ العُفاةِ و لازالَ کَذلِکَ ما طَلَعَ نَجْمٌ وَ ذَرَّ شارِقٌ لَیَکونَ مُعْتَصَماً لِاولِی الْبَصائرِ الرَبّانیّینَ الرّوحانیّینَ السَّمائیّینَ العَرْشیّینَ النّوریّینَ السُّکّتِ النُّظّارِ الْغُیَّبِ الحُضّارِ المُلُوکِ تَحْتَ الاَطْمارِ اَشْرافُ القَبائِل اَصْحابُ الفَضائِل اَنْوارُ الدَلائِل آمّین یا رَبَّ العالَمینَ
وَهذا دُعاءٌ لایُرَدُّ فَاِنَّهُ دُعاءٌ لِاَصْنافِ البَریّةُ شامِلٌ
وَ الْحَمدُ لِلّهِ وَحْدَهُ وَ صَلَّی اللهُ عَلی سَیِّدِنا مُحَمّدٍ وَ آلِهِ وَ عِتْرَتِهِ الطَّیّبینَ الطّاهِرینَ وَ حَسْبُنا اللهُ وَ نِعْمَ الوَکیلْ ([17])
[1]- این آغاز یادآور «ذلِک الْکتابُ لا رَيْبَ فِيهِ..» است و موارد تشبّه مثنوی به قرآن در همین مقدمه و همچنین در متن منظوم مثنوی بسیار است.
[2]- ق [24:35] اللَّهُ نُورُ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ مَثَلُ نُورِهِ کمِشْکاةٍ فِيها مِصْباحٌ الْمِصْباحُ فِي زُجاجَةٍ
[3]- ق [76:18] عَيْناً فِيها تُسَمَّی سَلْسَبِيلاً
[4]- ق [25:24] أَصْحابُ الْجَنَّةِ يَوْمَئِذٍ خَيْرٌ مُسْتَقَرًّا وَ أَحْسَنُ مَقِيلاً
[5]- ق [76:5] إِنَّ الْأَبْرارَ يَشْرَبُونَ مِنْ کأْسٍ کانَ مِزاجُها کافُوراً
[6]- مق با بیت زیر و حکایت آن در دفتر چهارم:
آب نیل است این حدیث جانفزا یا ربش در چشم قبطی خون نما د چهارم
[7]- ق [2:26] ...يُضِلُّ بِهِ کثِيراً وَ يَهْدِي بِهِ کثِيراً وَ ما يُضِلُّ بِهِ إِلاَّ الْفاسِقِينَ
[8]- ق [80:15] بِأَيْدِي سَفَرَةٍ [80:16] کرامٍ بَرَرَةٍ
[9]- ق [56:79] لا يَمَسُّهُ إِلاَّ الْمُطَهَّرُونَ [56:80] تَنْزِيلٌ مِنْ رَبِّ الْعالَمِينَ
[10]- ق [41:42] لا يَأْتِيهِ الْباطِلُ مِنْ بَيْنِ يَدَيْهِ وَ لا مِنْ خَلْفِهِ
[11]- ق [12:64] ...فَاللَّهُ خَيْرٌ حافِظاً وَ هُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِينَ
[12]- و نزدیک به این عبارت در نامه سوم مکتوبات: «و لو تامّلت فیه قلیلاً تبیّن لک من قلیله کثیراً، قلیله یدلُّ علی کثیره از انبار مشتی و از گلستان دستهای بیش نتوان نمونه بردن..»
[13]- این که مولانا میگوید اجتهدتُ فی تطویل... گویا از آن روست که کتاب مثنوی به واقع همان تطویل و ادامه هجده بیت نینامه است که مطابق روایت مشهور، مولانا آن را سروده بود و به خواهش حسام الدّین، چنان که در همین مقدمه هم آمده است، آن را ادامه و توسعه داده است.
[14]- حسام الدین و هم پدر او منسوب به حلقه فتیان و فتوتداران بود که همدیگر را اخی مینامیدند. پدر او که اخی ترک نامیده میشد، شیخ یکی از لنگرها یا حلقههای فتیان بود و از این رو حسام الدین را ابن اخی ترک مینامیدند.
[15]- چنین مینماید که صدیق بن صدیق بن صدیق، همچون دیگر القاب مذکور، در حکم تکریمِ مقام بالای حسامالدین و خاندان اوست و به نظر نمیآید که در آن اشارتی به ابوبکر صدّیق باشد چنان که برخی محققان تلاش کردهاند تا چنین نسبتی بیابند. از جمله دکتر زرّینکوب آورده است که حسامالدین را صدّیق خوانده است چون همانند ابوبکرِ صدّیق مال خود را جهت کارسازی در حق مولانا و دیگران بذل کرده است. بعید مینماید که مولانا مقام او را در نسبت با خود اینگونه تعریف کرده باشد و شواهد دیگری هم ندارد. باز نظر استاد فروزانفر هم صحیح نمینماید که مولانا خود نسب به ابوبکر میبرد و اینجا مولانا حسام الدین را فرزند معنوی خود دانسته است. چنان که گولپینارلی نشان داده است، در آثار سلطان العلما و مولانا و فرزند او چنین ادعایی دیده نشده است. در برخی نسخ ابتدانامه، از قول سلطان ولد درباره سلطان العلما آمده که «اصل او را نسب ابوبکری، زان چو صدّیق داشت او صدری...» و این ابیات چنان که گولپینارلی و موحّد آوردهاند از جمله ابیات الحاقی دورههای بعد است و در نسخ قدیمیتر دیده نمیشود.
[16]- حسام الدین هم کُرد و اهل ارومیه بوده است و از این روست که مولانا میگوید «المنتسب الی الشیخ المکرّم...». این شیخ که عبارت «امسیتُ کردیاً...» منسوب به اوست را شادروان قزوینی ابن یزدانیار اُرموی درگذشته به سال ۳۳۲ هـ دانسته است (حاشیهی شدّ الازار). برخی چون گولپینارلی احتمال ضعیفتری هم دادهاند که این شخص تاج العارفین ابوالوفای کُردی درگذشتهی ۵۰۱ هـ باشد. مشهور است که ابوالوفای کُردی مردی امّی بود. روزی برای آزمودن و شرمنده کردن او از وی خواستند که وعظ کند. او وعظ خود را با جملهیی عربی آغاز کرد که «اَمسیتُ کردیّا و اَصبحتُ عربیّاً»... بیفزاییم که این صورت عبارت سابقه دارد و از جمله از قول محمد بن جریر طبری، در حکایت یک شبه آموختن علم عروض، آمده است که: «فامسیتُ غیر عروضی و اصبحتُ عروضیاً» (رک به معجم الادبا، چاپ بیروت، ص ۲۴۴۹).
[17]- ق [3:173] وَ قالُوا حَسْبُنَا اللَّهُ وَ نِعْمَ الْوَکيلُ
[18]- برگردان پارسی مقدمه منثور:
این کتاب مثنوی است، و آن اصول ِ اصول اصول ِ دین است در کشف رازهای وصول و یقین و آن فقه بزرگ خدا و راه روشن خدا و برهان آشکار خداست. «روشنایی آن مانند فانوسی است که در آن چراغی باشد» که نوری روشنتر از بامدادان بیافشاند و بهشت دلهاست دارای چشمهها و شاخساران و از آن میان چشمهای است که روندگان این راه آن را سلسبیل مینامند، و صاحبان مقامات و کرامات آن را جایگاهی نیکو و آسایشگاهی خوش مییابند. نیکان در آن میخورند و مینوشند و آزادگان از آن گشادهخاطر و شادمان میشوند به سان رود نیل که برای بردباران نوشیدنی گوارا، و برای فرعونیان و کافران دریغ و حسرت است چنان که حق تعالی فرمود: «به آن بسیاری گمراه و بسیاری هدایت میشوند».
و آن درمان سینههاست و زداینده غمها. رازگشای قرآن است و گشایش روزیها و خوشکننده خویها. «به دست نویسندگانی گرامی و نیک» که نگذارند «جز پاکان کسی به آن دست زند» و «فرود آمده از سوی پروردگار جهانیان است» که «از هیچ سو باطل در آن راه نمییابد» و خداوند آن را دیدهبان و پاسبان است و اوست بهترین نگهدارنده و اوست مهربانترین مهربانان. و برای آن القاب دیگری هم هست که خداوند بر آن نهاده است و ما به این اندک بسنده کردیم، و این اندک، راه به بسیار نماید چنانکه جرعه به آبگیر و مشت به خروار.
چنین گوید این بندهی ناتوان نیازمند به رحمت خداوند تعالی، محمّد بن محمّد بن حسین بلخی، و خدا از او بپذیرد، که من در گستردن منظومه مثنوی کوشیدم که شامل نکات شگفت و نادر و سخنان گزیده و رهنماییهای کمیاب و روش پرهیزگاران و بوستان خداپرستان است، با سخنان اندک و معانی بسیار.
و آن را انجام دادم به درخواست سرورم، و تکیهگاهم و معتمدم و جایگاه روح در تنم که ذخیرهی امروز و فردای من است. و هم اوست پیشوای عارفان، راهنمای هدایت و یقین، فریادرس خلق، امین دلها و عقلها، امانت خداوند در میان آفریدگان، و برگزیدهی او در زمین و از اوصیای خدا نزد پیامبرش و آگاه به اسراری که با بندهی خاصش در میان نهاده. اوست کلید گنجهای آسمان و امین گنجهای زمین، ابوالفضائل حسام الحق والدین حسن بن محمد بن حسن، معروف به ابن اخی ترک، بایزید روزگار و جنید زمان، و مردی راستین از سلاله صدیق (ابوبکر)، که خدا از او و از آنان خشنود باد.
در اصل از مردم ارومیه است و نسبتی دارد با پیر بزرگواری که گفت «به هنگام خفتن کرد بودم و بامدادان عرب برخاستم» خداوند روان آن شیخ و فرزندان او را پاک بدارد، چه خوش سلف و چه نیکو خلف. از تباری که خورشید جامهی خود بر آن افگنده است و نامی که روشنایی اختران در برابرش نوری ندارد... صحن سرای ایشان هم چنان قبله اقبالیاست که امیرزادگان به آن روی میآورند. هماره قبله توجه یاران و کعبهی آرزوهاست که لطفجویان به گرد آن میگردند.
تا ستاره میدرخشد و آفتاب میتابد، این درگاه پناهی باشد برای بینشوران، ربّانیان، روحانیان، آسمانیان، عرشیان و نورانیان، آن ناظران خاموش، آن غایبان حاضر، آن خسروان ژندهپوش، نجبای قوم، صاحبان فضیلت و انوار رهنما. چنین باد ای خدای جهانیان.
و این دعا مردود نمیگردد چرا که دعایی است در حقّ همهی اصناف خلق.
و ستایش خدای یگانه را، و درود خدا بر سرور ما محمّد و پیروانش و خاندانش. و خداوند ما را بس است و او چه نیکو کارسازی است.
[19]- TRANSLATION, & COMMENTARY BY REYNOLD A. NICHOLSON
In the Name of God the Compassionate، the Merciful.
This is the Book of the Mathnawí، which is the roots of the roots of the roots of the (Mohammedan) Religion in respect of (its) unveiling the mysteries of attainment (to the Truth) and of certainty; and which is the greatest science of God and the clearest (religious) way of God and the most manifest evidence of God.
The likeness of the light thereof is as a niche in which is a candle shining with a radiance brighter than the dawn. It is the heart «s Paradise، having fountains and boughs، one of them a fountain called Salsabíl amongst the travellers on this Path; and in the view of the possessors of (mystical) stations and (Divine) graces، it (the Mathnawí) is best as a station and most excellent as a (spiritual) resting-place.
Therein the righteous eat and drink، and thereby the (spiritually) free are gladdened and rejoiced; and like the Nile of Egypt it is a (pleasant) drink to them that endure patiently، but a grief to the people of Pharaoh and the unbelievers، even as God hath said، He lets many be misled thereby and He lets many be guided thereby.
It is the cure for (sick) breasts، and the purge of sorrows، and the expounder of the Qur» án، and the (source of) abundance of (Divine) gifts، and the (means of) cleansing (sordid) dispositions; (written) by the hands of noble righteous scribes who forbid (with the words) None shall touch it except the purified.
Falsehood doth not approach it either from before or behind، since God observes it and watches over it، and He is the best guardian and He is the most merciful of them that show mercy.
And it hath other titles of honour which God hath bestowed upon it. We have confined ourselves to this little (that has been mentioned)، for the little is an index to the much، and a mouthful (of water) is an index to the (quality of the) pool، and a handful (of wheat) is an index to (serves as a sample of the contents of) a great threshing-floor (granary).
Saith the feeble slave who hath need of the mercy of God most High، Muhammad son of Muhammad son of al-Husayn of (the city of) Balkh—may God accept (this offering) from him: «I have exerted myself to give length to the Poem in Rhymed Couplets، which comprises strange tales and rare sayings and excellent discourses and precious indications، and the (religious) path of the ascetics and the (spiritual) garden of the devotees— (all this being) brief in expression but manifold in meaning— at the request of my master and stay and support، (who holds) the place of the spirit in my body، and (who is) the treasure of my to-day and my to-morrow، namely، the Shaykh، the exemplar for them that know God and the leader of them that possess right guidance and certainty، the helper of humankind، the trusted keeper of (their) hearts and consciences، the charge deposited by God amongst His creatures، and His choice amongst His creation، and (the object of) His injunctions to His Prophet and (of) His secrets (imparted) to His chosen one، the key of the treasuries of the empyrean، the trustee of the riches stored in the earth، the father of virtues، the Sword (Husám) of the Truth and Religion، Hasan son of Muhammad son of al-Hasan، generally known as Ibn Akhí Turk، the Abú Yazíd of the time، the Junayd of the age، the entirely veracious son of an entirely veracious sire and grandsire—may God be well-pleased with him and with them! —a native of Urmiya، tracing his descent to the Shaykh who is honoured for having said، «In the evening I was a Kurd، and in the morning I was an Arab.» May God sanctify his soul and the souls of his successors! How goodly is the ancestor and how goodly the successor!
His is a lineage upon which the sun hath cast its mantle، and a renown of ancestry before which the stars have dimmed their beams. Their (his family» s) courtyard hath ever been Fortune «s cynosure (qibla)، whither turn the sons of the (spiritual) rulers، and Hope» s Ka «ba which is circumambulated by deputations of the suitors for bounty; and may it never cease to be thus، so long as a star rises and an orient sun appears above the horizon، to the end that it may be a fastness for the godly، spiritual، heavenly، super-celestial، illuminated ones who possess (mystical) insight، the silent ones who behold، the absent ones who are present، the kings beneath threadbare garments، the nobles of the nations، the owners of excellences، the luminaries who display the (Divine) evidences. Amen، O Lord of all created beings!
And this is a prayer that will not be rejected، for it is a prayer that includes (in its benefits) all classes of the creation.
Glory be to God، the Lord of all created beings، and God bless the best of His creatures، Mohammed، and his kin، the noble، the pure!»
کم مبادا زین جهان این دید و داد...